خرید بک لینک
بدترین حالت ماجرا

این است که

طاقتمان تمام شود

و به روی خودمان نیاوریم

و تا زمان مرگ ادامه دهیم.

خیلی ها اینطور زندگی می کندد

دست انداز کم طاقتی را

رد کرده اند و

افتاده اند توی سرازیری عادت


برچسبها: اوریانا فالانچی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 13:5| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

به آذری دوست یعنی "یولداش" معنای دیگرش حدودی می شود همیشه همراه، همان رفیق گرما و گلستان شیخ دوست سعدی.اما حسش بسیار عمیق تر و باورپذیر تر از رفیق گرما و گلستانه.

خلاصه که داشتن دوست معجزه و نعمت بزرگیه. امروز یه بار دیگه خدارو شکر کردم که من هنوز سهمی از این نعکت و معجزه دارم. . به قول آبان

"دوستان از بلندی دوستانشان بلند می شوند

لبشان می خندد"

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 8:51| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

Home | Email | Archive | PostsList | CafeSkin گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی که بلند از نظر مردم کوتهبین است خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات عاشقی کار سری نیست که بر بالین است همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است من از این بازنگردم که مرا این دین است وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است چمن امروز بهشت است و تو در میبایی تا خلایق همه گویند که حورالعین است هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است برچسبها: شیخ دوست + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 8:59| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

Home | Email | Archive | PostsList | CafeSkin ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت چون ماه نو این جانم خود را چو قمر کرده خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی تا این دل آواره از خویش سفر کرده برچسبها: مولوی + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:52| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

صبور مثل درختی که در آتش می سوزد
و توان گریختن ندارد
حیرت زده چون گَوزنی....
که شاخ های بلندش، درشاخه گرفتارش کرده اند.
همه،این روزها این چنینیم...
برچسبها: شمس لنگرودی

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 12:36| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

دلم گوزن ِ تير خورده اي

که در پنهان جاي ِ دره

ماغ مي کشد

ديگران مي شنوند

من اما

جان مي کنم



برچسبها: علیرضا روشن

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 12:42| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

کار شاعر شعر است کار گندم کاردرون کار نانوا نان دریغ گندم قحطی است دریغ نانوا گرسنگی دریغ گزمه گان کشتار دریغ شاعر … چه بگویم؟ آزادی اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست گندم اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست نان اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست گندمزار در آتش است گندمکار در محاصره ی ِ غروب شاعر در بند حکومت گزمه گان به خاطر شاعر نیست برچسبها: علیرضا روشن + نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:39| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

Home | Email | Archive | PostsList | CafeSkin چه دیدم خواب شب کامروز مستم چو مجنونان ز بند عقل جستم به بیداری مگر من خواب بینم که خوابم نیست تا این درد هستم مگر من صورت عشق حقیقی بدیدم خواب کو را می پرستم بیا ای عشق کاندر تن چو جانی به اقبالت ز حبس تن برستم مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم مرا دل خسته کردی جرمم این بود که از مژگان خیالت را بجستم ببر جان مرا تا در پناهت دو دستک می زنم کز جان بسستم چه عالمهاست در هر تار مویت بیفشان زلف کز عالم گسستم که در هفتم زمین با تو بلندم که در هفتم فلک بیروت پستم جالبه که دو بیت از این غزل در ترکیب با یه غزل دیگه رو همایون شجریان خونده. برچسبها: مولوی + نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 10:56| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

Home | Email | Archive | PostsList | CafeSkin تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری میان نداری و دارم عجب که هر ساعت میان مجمع خوبان کنی میانداری بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام علی الخصوص در آن دم که سر گران داری مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما مکن هر آن چه توانی که جای آن داری به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست به قصد جان من خسته در کمان داری بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود که سهل باشد اگر یار مهربان داری به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری برچسبها: حافظ + نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 11:49| &nbsp توسط شفق متولی |

برچسب: نویسنده: پویان کاظمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 10:35

صفحه بندی